نویسنده :
بیدل - ساعت ٥:۳٦ ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠

سال نو شد و این ایام هم
کاش که دل را نو کنیم بهر هم
امیدوارم سالی باشه سراسر شاد وبه آرزوهاتون برسین و یاد خدا رو همیشه همراه که یادش کلید حل تمامی مشکلاته
امیدوارم تو این سال بتونیم همدیگرو بیشتر تحمل کنیم،اگه کسی باهامون مخالفه سرکوبش نکنیم ،کسی که یاد خدا باشه راضی نمی شه کسی و ازخودش ناراحت کنه
ما همه از یه قوم و نژادیم ،همون نژادی که به پاکی و راستی معروفه
چطور میتونیم به هم دروغ بگیم
ما می تونیم
می تونیم متحد بشیم و یکدل تا رسیدن به اون روز بزرگ
روز آزادی
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سرّ غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان ، غم مخور
نویسنده :
بیدل - ساعت ٩:٠٦ ب.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧
...
باران می آمد
مردمان در خواب خانه از آب رفته به جوی
سخن می گفتند
همهمه یک عده آدمی در کوچه،
نمی گذاشت لالاایه آرام آسمان را آسوده بشنوم..
اصلا بگذار این ترانه همین حوالیه بوسه تمام شود!
من خسته ام
می خواهم به عطر تشنه گیسو و گریه نزدیکتر شوم
کاری اگر نداری برو
ورنه نزدیکتر بیا میخواهم ببوسمت
به خدا من خسته ام
خیلی دلم می خواهد ازین جا
به جانب آن رهاییه آرام بی دردسر برگردم
تو قول می دهی
دوباره من از شوق سادگی، اشتباه نکنم !؟
اول انگار نگاهم کرد
اول انگار ساکت بود
بعد آهسته گفت:
برایت سنجاق سری از گیسوی رود و خواب خاطره آوردم
آیا همین نشانیه ساده
برای علامت علاقه کافی نیست؟
حالا چمدانت را بردار
آرام و پاورچین از پله ها به جانب آسمان بیا،
ما دوباره به خواب دور هفت دریا و هفت رود و هفت خاطره بر می گردیم
آنجا تمام پریان پرده پوش
در خواب نی نبک های پرخاطره ترانه می خوانند
آنجا خواب هم هست، اما بلند
دیوار هم هست، اما کوتاه
فاصله هم هست، اما نزدیک
نزدیک...
نزدیکتر بیا
می خواهم ببوسمت...
نویسنده :
بیدل - ساعت ٢:٠٠ ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧

هامون سینمای ایران رفت
مگر میشود کسی هامون را از یاد ببرد مگر میشود
کداممان آن سلام ... پر مکث و پر غم ابتدای نامه های سید علی صالحی را فراموش میکند؟
باصدایش درنامه هاعمری زندگی کردم ،با نوایش درپری خوانی ،فروغ را سبزتر شناختم.
مگرمی شود کیمیا راازیاد برد،
دلگیرم از این ناشکیبایی های بی شکیبایی
به قد تمام دنیا دلم گرفته است
غمگینم،
غمگین.
نویسنده :
بیدل - ساعت ۸:٥۳ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٥
کاش می شد همیشه آرام از کنار شان گذشت
کاش برای دل دل کرد نمان همیشه بهانه ای بود
وقتی حتی نمی دانی در کجای این دیر خراباتی
دیگر چه فرقی می کند ...
ولی دلتنگی ٫ دلتنگی ست
آن زمان که دلت تنگ شد٬ دلت گرفت
یادش کن
حتی اگر یادی نباشد.....
عشق همیشه عشق است و عاشق همیشه عاشق
...
دلم عجیب گرفته است.........
نویسنده :
بیدل - ساعت ۸:٤۳ ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
برای تو
...نگاه های تو٬تبلور تمام تنهايی من
حس کنار تو بودن
انگار تمام دنيا
صدای تو ٬گرم
ياد تمام سکوتم در دل شب
شب های بی تو بودن
شب های دلتنگی
باران٬پنجره٬فريادی بی صدا
تمام هستی من بود
و اتاقی که به قد تمام دنيا يرای دل تنگم جا داشت
صدای باران٬صدای عشق
صدای بی صدايی
وتو.....
که آهسته
زير باران می آمدی......
نویسنده :
بیدل - ساعت ۱٢:٤٢ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٤
...
در سکوتی به عمق این خیابان شلوغ
و مردمانی که می آیند و هر یک به سویی می روند
در تقابل این همه چشم
که گاها چه ساده و گاها چه پر شور از کنارت می گذرند
می ایستم
بر می گردم
ولی تو رفته ای..............
نویسنده :
بیدل - ساعت ٢:۱۳ ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٤
...
تنها قطراتی از باران کافی ست
تا ما همچون ياس های دور از بهار مانده نفسی بکشيم به اندازه تمام عمر دلتنگی.
تنها ياد تنهايی ما يادی از باران بود که چه ساده ولی پر حوصله برای با هم بودن
فرداهامان انتظار می کشيم که شايد ..
.. که شايد بادی
بارانی
هوس ابری
ما را به ياد هم بياورد و از اينهمه بی خودمانه های خالی از هوا رهايی مان دهد.